[ad_1]

شمخال یک دره پر پیچ و خم 18 کیلومتری است
شمخال یک دره پر پیچ و خم 18 کیلومتری است که از روستای شمخال در نزدیک شهر «باجگیران» در انتهای شمالی خراسان رضوی آغاز می گردد و تا منطقه «دُرونگر» در نزدیکی شهر «درگز» ادامه دارد. برای رسیدن به این دره، ابتدا می بایست به شهر «قوچان» در خراسان رضوی سفر نمایید. از قوچان تا ابتدای جاده 2 کیلومتری روستای شمخال، 75 کیلومتر راه است. گشت و گذار در این دره یکی از جذابیت های بی مانند خراسان جنوبی است.
چطور به شمخال برسیم؟
اگر با خودروی شخصی سفر می نمایید، قادر هستید خودرویتان را در پارکینگ های روستای شمخال که در واقع حیاط خانه اهالی روستاست، بگذارید. این طوری قادر هستید بخش هایی از دره را پیمایش نمایید و سپس راه طی شده را برگردید. اما سفر به این دره پرآب و سرسبز، یک راه معمول دیگر هم دارد.
قادر هستید خودرو را در یکی از پارکینگ های شهر قوچان بگذارید و از یکی از مسافربرها بخواهید که شما را به روستای شمخال در ورودی دره برساند و عصر همان روز یا روز بعد در خروجی دره در منطقه درونگر منتظرتان باشد و شما را به قوچان برگرداند.
دیواره قوسی، ورودی دره
کمی پایین تر از باغ های شمخال، دره آغاز می گردد؛ با تابلوی زردرنگی که احتمالا دهه ها از عمرش می گذرد و مشخصات مختصری از دره را نوشته است.
ورودی دره، یک ورودی مسطح است. هنوز از چشمه های آب خبری نیست. نیم ساعتی تا رسیدن به چشمه ها راه در پیش است. دره شمخال، با دیواره های بلندش، شناخته می گردد؛ دیواره های بلندی که گاهی تا 200 متر هم ارتفاع دارند. در شمخال نخستین چیزی که نظر طبیعت گردان را به خود جلب می نماید، دیواره های بلند دو طرف دره است و درخت ها و درختچه های اُرس یا سرو کوهی که جا به جای دیواره ها روییده اند. دره در بین این دو دیواره قرار دارد و گاهی مسطح می گردد و گاهی باریک. در باریک ترین قسمت دره عرض دره شمخال به کمتر از 10 متر می رسد. یکی از نخستین دیوارهای دره شمخال، دیواره قوسی ابتدای ورودی دره است که چشم اندازی زیبا و باشکوه دارد.

شمخال از روستای شمخال در انتهای شمالی خراسان رضوی آغاز می گردد و تا منطقه «دُرونگر» ادامه دارد
دره پیمایی سبک
نخستین چشمه های دره، کمی پایین تر از دیواره قوسی قرار دارد. آب چشمه ها، حسابی خنک است و در این آفتاب صبحگاهی، حسابی می چسبد. آب چشمه ها لابلای سنگ های کف دره جاری شده و چند جوی آب ساخته است؛ جوهایی که در ادامه به هم متصل می شوند و رودخانه پر آبی را تشکیل می دهند. دره، در بهار، حسابی سرسبز است و بوی علف های خیس در هواست. «گزنه»ها هر جای دره روییده اند و برگ های تیزشان آماده است که پای آدم را خراش بدهد.

شمخال، برای رسیدن به این دره، ابتدا می بایست به شهر «قوچان» در خراسان رضوی سفر نمایید
صبحانه زیر درخت سنجد
حوالی 9 و نیم، صبحانه را زیر سایه درخت سنجد کهن سالی می خورم که هنوز در بهار، برگ و بار چندانی ندارد؛ نزدیک ساختمان نیمه کار زشتی که قرار بوده محلی بشود برای پذیرایی از گردشگران. صبحانه ام چای داغ، فلاسک سفری است و نان تازه قوچانی و پنیر گلپایگان.
صبحانه را در آرامش کوهستان می خورم و چشمم به دیواره هاست و پرنده هایی که لابلای سنگ و صخره های آن آشیانه نموده اند؛ جایی که دست هیچ بنی بشری به آن نمی رسد. خوردن صبحانه و دراز کردن پاها، نیم ساعتی زیادتر طول نمی کشد. شکر خدا، هنوز از برنامه عقب نیستم. از اینجا به بعد، زیادتر راه یا از دل رودخانه پر آب درونگر می گذرد یا از حاشیه سنگلاخی آن. چاره ای نیست، می بایست با کفش، بزنم به دل رودخانه پر آب و آب های سردش.

از قوچان تا ابتدای جاده 2 کیلومتری روستای شمخال، 75 کیلومتر راه است
کتلت خوری با عطر علف های بهاره
«خمام دره»، تقریبا در وسط دره شمخال قرار دارد و یک شکاف بزرگ طبیعی در دل کوه است و چندین چشمه دارد؛ جایی سرسبز و دیدنی که باریکه های آب، از هر طرفش روی سنگ و صخره ها و خزه ها و علف ها راهی به پایین باز نموده اند. حمام دره، خوبترین جا برای شب مانی در دره شمخال هم هست. حتی در روزهای غیر تعطیل، عده بسیاری از گردشگرها، بساط شان را روی سنگ و صخره های حمام دره، مسطح نموده اند، بساطی که از چای آتشی آغاز می گردد و به جوجه کباب می رسد و متاسفانه بیشتر تا قلیان میوه ای هم ادامه دارد. حتی تصور این که کسی بوی علف های باران خورده را با بوی مشمئزکننده توتون های آن چنانی عوض نماید هم، تصور غمگین کننده ای است.
ناهار را می بایست همین جا خورد؛ چند تا کتلت خانگی و گوجه سرخ شده است با مقداری خیارشور.
حمام دره، مقصد بسیاری از گروه هایی است که برای پیمایش شمخال آمده اند. گروه هایی که خود را با اتومبیل شخصی به روستا رسانده اند، معمولا تا همین جای دره، پیش روی می کنند تا بتوانند به موقع برگردند و برنامه یک روزه خود را به پایان ببرند.

آب چشمه ها، حسابی خنک است و در این آفتاب صبحگاهی، حسابی می چسبد
پایین پریدن با کوله پشتی
از حمام دره به بعد، با فرود آمدن از یک نردبان آهنی، منطقه نسبتا بکر دره شمخال آغاز می گردد. کوله ام را می اندازم و راه می افتم اما از نردبان آهنی خبری نیست… شک می کنم که شاید راه را اشتباه آمده ام اما اشتباه نکرده ام؛ خبری از نردبان نیست که نیست. احتمالا سیلاب های بهاره، نردبان را کنده اند و با خودشان برده اند.
ارتفاع صخره ای که نردبان روی آن نصب بوده، چهار پنج متری زیادتر نیست، اما وجود یک صخره دیگر در نزدیکی این صخره، پایین پریدن از آن را خطرناک می نماید. اگر از صخره پایین بپرم حتما با سر می خورم به صخره روبرویی و دخلم در می آید.
چاره ای نیست می بایست از صخره پایین بپرم. فکری از ذهنم می گذرد. کوله ام را از پشتم باز می کنم و دو دستی می گیرم جلوی صورتم. این طوری، خطر کمتری تهدیدم می کنم، چشم هایم را می بندم و می پرم پایین. می افتم روی بستر شنی پایین صخره و با کوله، محکم می خورم به صخره روبرو… اما چیزیم نمی شود. کاش این فکر زودتر به ذهنم می رسید. آن طوری لااقل از برنامه عقب نمی افتادم. حالا می بایست عجله کنم تا به تاریکی نخورم. می زنم به دل آب های سرد رودخانه.

یکی از نخستین دیوارهای دره شمخال، دیواره قوسی ابتدای ورودی دره است که چشم اندازی زیبا دارد
هرم آتش در دوآبی
ساعت حوالی ۴ و نیم است که به «کبوتر خانه» می رسم. کبوترخانه یک منطقه سنگی وسیع و نسبتا پهن در زیرکوه است و احتمالا برای کبوترهای فراوانی که زیر آن، لانه دارند، به این اسم معروف شده است. دره در این قسمت حسابی سرسبز است. ردیف به هم پیوسته بوته های تمشک، مثل یک دیواره، رسیدن به لانه کبوترها را سخت نموده است. طبق برنامه، این ساعت می بایست به «دوابی» می رسیدم که یک ساعت و نیم با کبوترخانه فاصله دارد. دوابی، یک منطقه پهن وسیع است؛
محل تلاقی رودخانه درونگر با رودخانه دیگری که از ارتفاعات روستای «دُر بادام» سرچشمه می گیرد و به دره شمخال می ریزد. معلوم می گردد، برنامه ای که ریخته ام، آنقدرها هم دقیق نبوده است، به ویژه که یک ساعتی هم از برنامه عقب هستم. سعی می کنم تندتر راه بروم… هوا سردتر شده و خورشید دارد غروب می نماید که به دوآبی می رسم.

«خمام دره»، تقریبا در وسط دره شمخال قرار دارد و یک شکاف بزرگ طبیعی در دل کوه است
پیچ های بی پایان دره شمخال
از دوآبی به بعد دره هم عریض تر می گردد اما حتی در همین دره عریض هم هوا خیلی زود تاریک می گردد. رودخانه هم وارد یک بستر هموار و آهسته می گردد که تا خروجی در حوالی روستای «چنار» ادامه دارد. در خروجی دره، شالیزارهای منطقه درونگر قرار دارد که بخشی از برنج خوش عطری را تولید می کنند که با عنوان «برنج کلات» شناخته می گردد. شالبزارهای درونگر دیدنی های سفر به شمخال را کامل می نماید. اما فکر کردن به برنج خوش عطر كلات هم دل و دماغ می خواهد و منی که می بایست دو ساعت دیگر را در تاریکی دره، راه بروم، به هر چیزی فکر می کنم جز به برنج کلات.
هر پیچ دره را به امید آن که آخرین پیچ باشد، رد می کنم اما پس از آن باز پیج های دیگر پیدا می گردد و دیواره هایی که هنوز هم بلند هستند. حسابی خسته شده ام و رمقی برای راه رفتن ندارم. به ذهنم می رسد که برگردم و شب را در اردوی دانش آموزان بگذرانم اما اگر رمقی داشته باشم که یک ساعت راه طی شده را برگردم، خب قادر هستم خودم را به خروجی دره برسانم؛ شاید هنوز راننده جوان قوچانی منتظرم باشد.

حمام دره، مقصد بسیاری از گروه هایی است که برای پیمایش شمخال آمده اند
سکوت ترسناک
در تاریکی صخره صافی پیدا می کنم و می نشینم روی آن. برای خودم چای می ریزم و سعی می کنم انرژی از دست رفته ام را جمع کنم. سردم است و پاهایم کرخت شده است. دره به روش ترس آوری ساکت است. حتی صدای شغال ها هم نمی آید که این وقت سال پر سروصداتر از همیشه هستند. ماه که آهسته دارد بالا می آید، روشنایی مختصری به دره داده است. تا چشم کار می نماید امتداد رودخانه است که زیر نور ماه، برق می زند. خوابم گرفته است، دلم می خواهد روی همین صخره صاف دراز بکشم و بخوابم.
خودم را سرزنش می کنم با آن برنامه ریزی ام. سیلاب های بهاره را هم بی نصیب نمی گذارم که نردبان آهنی توی راه را کنده بودند…
نور تند ماشینی از خم پیچ پیدا می گردد و صاف می افتد روی صخره ای که من روی آن نشسته ام. خوشحال می شوم که کسی در تاریکی ترسناک دره پیدایش شده. ماشین از راه باریک حاشیه رودخانه جلوتر می آید. نزدیک صخره ترمز می زند و چراغ هایش را خاموش می نماید. راننده جوان قوچانی سرش را از پنجره بیرون می آورد و می گوید:
– دیدم نیامدی، حدس زدم توی راه مانده ای. گفتم تا جایی که می گردد با ماشین جلوتر بیایم.
بعد ادامه می دهد:
– می بینی ماشینم آنقدرها هم که فکر می کردی، خسته نیست.

منبع: هفتهنامه همشهری شش و هفت
[ad_2]
منبع : بیتوته

























آخرین دیدگاهها