[ad_1]

لطیفه های کودکانه
آقای فراموشکار میره دکتر میگه آقای دکترمن فراموشی گرفته ام.
دکتر میگه: چندوقته این بیماری رو دارین؟
آقای فراموشکار میگه: کدوم بیماری؟
![]()
لطیفه برای کودکان
مشتری شکموی هتل، به رستوران رفت تا صبحانه بخورد. پیش خدمت سوال کرد: «برای صبحانه چی میل دارید قربان؟» مشتری بیان کرد: «پنجاه تا تخم مرغ برایم نیمرو نمایید!… برای من نوشیدنی چی می آورید؟» پیش خدمت بیان کرد: «برای شما یک نوشیدنی خوب داریم: هواشناسی اعلام نموده امروز صبح سیل می آید!
![]()
لطیفه و جک برای کودکان
پسر مهربان داشت نوارخالی گوش میداد و بلند بلند گریه میکرده، بهش میگن برای چه گریه میکنی؟
میگه: دلم واسه خوانندهاش میسوزه، طفلکی لال بوده!
![]()
جک های کودکانه
مسافر تاکسی به راننده بیان کرد: «آقای راننده، شما قادر هستید اسم چندتا از شاعران مهم ایران بگویید؟»
راننده بیان کرد: «بله قربان… حافظ، سعدی، فردوسی، مولوی، عطار، خاقانی…» مسافر حرف راننده را قطع نموده بیان کرد: «خیلی ممنون… می خواستم سر خاقانی پیاده شوم، اسمش را یادم رفته!
![]()
لطیفه برای کودکان
یه پسره به دوستش میگه: بیا بریم دریا.
دوستش میگه: نه اگه غرقشم مامانم منو میکشه!
![]()
لطیفه های بچه گانه
بانو خیلی مهربان و دختر کوچولوی خیلی مهربانش به پارک آمده بودند. آن ها از اغذیه فروشی پارک یک پیتزا خریدند اما کلاغ ها و گربه ها آمدند و بیشترش را خوردند.
بانو بیان کرد: «حالا که همه سیر شده اند، بقیه اش را می گذاریم لب پنجره تا برادر و پدر بی زبانت بیایند بخورند!»
![]()
جک و لطیفه های کودکانه
طرف جلوی یک عابر بانک ایستاده بود و التماس مینمود: تو میتونی دو میلیون تومان به من قرض بدی، می دونم که داری، کمکم کن، به خدا بهت بر می گردونم!
![]()
لطیفه برای کودکان
قاضی: برای چه با سر زدی توی صورت دوستت؟
متهم: جناب قاضی! خودش میخواست، هر وقت من را میدید،میبیان کرد یک سری به ما بزن!
[ad_2]
منبع : بیتوته

























آخرین دیدگاهها