[ad_1]

طوطی سیاه
از آقا کلاغه می پرسند: اسمت چیست؟
کلاغه بیان کرد: طوطی.
پرسیدند: پس برای چه رنگت سیاه است؟
بیان کرد: آخه توی زغال فروشی کار می کنم.
جواب غلط
پدر: پسرم آزمون ریاضی ات چطور بود؟
پسر: یکی از جواب ها را غلط نوشتم.
پدر: عیبی ندارد. پس بقیه سوال ها را درست حل کردی؟
پسر: نه، چون اصلا وقت نکردم به بقیه ی سوال ها نگاه کنم.
گوشت گاو
محمود: من از بس گوشت گاو خوردم، پر زور وقوی شدم.
مسعود: پس برای چه من این قدر ماهی می خورم، شنا یاد نگرفته ام.
دوربین
دکتر: متاسفانه چشم شما دوربین شده است.
بیمار: آخ جون. پس یک حلقه فیلم بدهید، داخلش بیندازم وچندتا عکس بگیرم.
خیار
به مظفر گفتند یک جوک بگو. بیان کرد: خیار.
گفتند: چه بی مزه. بیان کرد: خیلی خوب بابا، خیار شور.
تولد
از مظفر پرسیدند: تولدت کی می شه؟
بیان کرد: این سه شنبه نه، پنج شنبه ی دیگه.
بخیر گذشت
مظفر از طبقه صدم ساختمانی پرت شد. هنگامی به طبقه پنجاهم رسید، بیان کرد خدا را شکر، تا این جا که بخیر گذشت.
منبع های:
نسیم رضوان
لطیفه های شیرین ایرانی
[ad_2]
منبع : بیتوته

























آخرین دیدگاهها