[ad_1]

مردی بالای درخت رفت. گفتند: برای چه به بالای درخت می روی؟ بیان کرد: آخر می خواهم توت بخورم. گفتند: این که درخت چنار است، توت ندارد. بیان کرد: توت داخل جیبم است.
کار کردن
پرویز: مامان می گردد من امروز ظرف ها را بشویم؟
مادر: نه پسرم، این کار من است. برای چه می خواهی کمکم کنی؟
پرویز: آخر امروز آقا معلم گفته من توی ریاضی ضعیف هستم. می بایست در خانه کار کنم.
منتظر من نباشید
بانو خدمتکار جدیدش را صدا نمود و بیان کرد: اینو می بایست بدونی که هر روز ساعت ۸ صبح صبحانه می خورم.
خدمتکار بیان کرد: پس اگر من ساعت ۸ بیدار نشده بودم، منتظرم نشوید!؟
دعوا
دو جوجه با هم دعوایشان شد. جوجه ای که شکست خورده بود بیان کرد: حیف که جوجه ای، وگرنه آنقدر می زدمت که تا صبح زار زار جیک جیک کنی!
تقلید صدا
اولی: من به قدری در تقلید صدای مرغ مهارت دارم که هنگامی صدای مرغ در می آورم، همه جوجه هایی که در اطراف من هستند،می دوند دورم جمع می شوند.
دومی: این که چیزی نیست، من نصف شب ها که صدای خروس را تقلید می کنم، خورشید طلوع می نماید.
دلیل دستگیری
قاضی: خب، بگو این دفعه برای چه تو را دستگیر نموده اند؟
متهم: جناب قاضی! برای این که پیر شده ام و دیگر نمی توانم مثل سابق فرار کنم.
ظرفیت بالابر
یکی سوار بالابر می شه می بینه نوشته «ظرفیت دوازده نفر» با خودش می گه عجب بددبختی ها، حالا من یازده نفر دیگه رو از کجا بیارم!!
منبع های:کتاب قهقهه ممنوع
کتاب لطیفه های بامزه
تبیان
[ad_2]
منبع : بیتوته

























آخرین دیدگاهها