[ad_1]

لطیفه های کودکانه
بچه ها سلام امروز هم با هم قراره حسابی بخندیم پس با من همراه باشید.
تقویم:
سخنران، ببخشید که زیاد صحبت کردم. آخر من ساعت ندارم.
یکی از مهمان ها بیان کرد: ساعت نداری تقویم که داری.
شباهت:
معلم: امیر جان با حمید یک جمله بساز.
امیر: شما چه قدرشبیه همید.
امرار معاش و نویسندگی:
سعید به دوستش محسن برادرت که برای زندگی به شهر دیگه رفته از چه راهی امرار معاش می کنه؟
محسن، از راه نویسندگی.
سعید چه می نویسد؟
محسن: هر ماه به پدرم نامه می نویسد تا برایش پول بفرستد.
پیش بینی ناهار و شام:
یه روز کتابم و دادم به دوستم از صفحه 78 می شه فهمید شام قرمه سبزی داشتند از صفحه 104 هم می شه فهمید بعدشم انار دون نمودند.
انشا:
معلم از دانش آموز خواسته که انشا در خصوص یک مسابقه فوتبال بنویسد. همه مشغول نوشتن شدند جز یک نفر.
معلم از او سوال کرد: برای چه نمی نویسی؟
دانش آموز جواب داد : نوشته ام.
معلم دفتر او را گرفت و نگاه نمود نوشته بود به دلیل بارندگی فوتبال برگزار نخواهد شد.
منبع: tebyan.net
[ad_2]
منبع : بیتوته

























آخرین دیدگاهها