[ad_1]

خبرنگار و فوتبالیست:
خبرنگار: برای چه قبل از هر بازی به حمام می روی؟
فوتبالیست: برای اینكه گل های پاکیزه بزنم .
تور ماهیگیری
یه روز یه نفر می ره ماهی بگیره، تور رو می اندازه تو دریا؛ اما هر چی می كشه در نمی یاد. می ره زیر آب، می بینه ماهی ها تور رو بستن، دارن والیبال بازی می كنن.
خرمگس
معلم: بچه ها کسی قادر هست بگوید برای چه به بعضی از مگس ها، خرمگس می گویند.
شاگرد: چون آن ها عقل درست و حسابی ندارند.
صفر
پرویز به دوستش بیان کرد: فرق میان آموزگار و دماسنج چیست؟
دوستش بیان کرد: هیچ! چون هر کدام از آن ها صفر را نشان بدهند تن آدم می لرزد.
جایزه
آموزگار: دو چهار تا چند تا می گردد؟
حمید: هشت تا.
آموزگار: آفرین! حالا هشت تا آب نبات به تو جایزه می دهم.
حمید: آقا ببخشید می گردد شانزده تا!
آب ندهید!
دیوانه ای برای خودکشی به داخل گلدان بزرگی رفت و به همه سپرد مرا آب ندهید!
دروغگو
دو تا دروغگو پایین کوه با هم صحبت می نمودند.
اولی بیان کرد: اون مورچه را روی نوک کوه می بینی؟
دومی بیان کرد: کدام، اونی که چشماش را بسته یا اونی که چشمهایش باز است؟
منبع:لطیفه های ریزه میزه و لطیفه های شیرین ایرانی
[ad_2]
منبع : بیتوته

























آخرین دیدگاهها