لوگو چشم انداز cheshmandaz.ir

یوگا راهی برای خاموش ساختن امواج فكری


 

یوگا

 

یوگا شناختی مستقیم و بی واسطه از ژرفای هستی خویش و هماهنگی با قوانین طبیعت است. این معرفت شهودی در پی سلوكی پی گیر و عشقی صادقانه حاصل می شود. در پی این سلوك ، فرد تسلطی همه جانبه بر قوای تن ، احساسات و افكار خود پیدا می كند. و در نهایت می تواند خود را از حیطة تغیرات احساسی و نگرانیهای فكری فراتر برده ، در عمق قلب خود قرار یابد ، جایی كه تلاطمات فكری و محیط خارجی قادر نیست تاثیری بر آن داشته باشد. در مورد واژة “یوگا” اختلافاتی دیده می شود ، و آن را به معانی : “اتحاد و وصال” ، “رؤیت و نظاره” و “كنترل و به زیر یوغ آوردن” به كار برده اند.

نه تنها در مورد ریشة واژة یوگا اختلافاتی دیده می شود ، بلكه در تعاریف و توضیحات مشروحی كه دربارة یوگا در متون گوناگون آمده نیز تفاوتهایی وجود دارد. این در حالی است كه متون كهن و مختلف یوگا ، تعاریف متنوع یكدیگر را تأیید كرده اند. ولی در واقع هیچ تعریف مشتركی پیرامون این تجربة عمیق ارائه نشده است. ظاهراً در اكثر موارد ، زاویة دید اساتیدی كه یوگا را تعریف كرده اند با یكدیگر متفاوت بوده است.

 

یوگا تعریفی از یك گروه محدودی از تمرینات یا حالت معینی نیست ، بلكه بیشتر اشاره به مجموعه ای از فنون ، از ساده تا بسیار پیشرفته ، و احوال باطنی مختلف و در واقع یك سیر و سلوك كامل دارد.

 

روشن بینان و دانایان بسیاری ، بویژه در هند ، در پس سالها تزكیه نفس و مراقبه های ژرف ، حالاتی متفاوت از آگاهی را كشف و تجربه كردند. مجموعة این حالات و فنون و تعالیمی كه برای درك و وصول به این احوال توسط آن مردان خردمند طراحی و دریافت شد “یوگا” خوانده می شود.

 

هر كدام از این خردمندان ، جنبه هایی خاص از این معرفت گسترده را مورد توجه قرار داده ، براساس آن تعریفی ارائة كرده اند . البته این تعاریف از هم بیگانه نیستند. آنها تماماً در حول خودشناسی و بالا بردن توان فردی و توسعة آگاهی متمركز می باشند. ولی برخی روش این علم و بعضی غرض از اجرای این فنون و گروهی نیز غایت این تعالیم را توصیف و تشریح كرده اند. بنابر این برای درك بهتر از این معرفت گسترده و نه چندان روشن ، مطلوبتر آن است كه این تعابیر مختلف را در كنار هم گذاشته و از همة آنها بهره بریم.

 

حال مجدداً به معانی واژة یوگا باز می گردیم ، یوگا از طرفی به معنای ” كنترل كردن” آمده است و در آن صورت یوگا را می توان علم كنترل امواج فكر و علم مهار قوای تن و ذهن به منظور تسلطی همه جانبه بر توان بالقوة خود دانست. در این صورت به “روش” این دانش كه همانا كنترل قوای تن و فكر است تأكید می شود. با توجه به چنین دركی ، یوگا ، در كتاب شاندیلیوپانیشاد (Shandilyopanishad) ، این گونه تعریف شده است : ” یوگا عبارت از كنترل امواج ذهنی است. ” از طرف دیگر می توان یوگا را به معنای نظاره كردن و دیدن ، در نظر گرفت كه در نتیجه یوگا علم نظارة خود و خودشناسی است. بدین ترتیب غایت این دانش آشكار می شود.

 

یعنی واقع شدن در طبیعت اصیل خویش و شكافتن تمامی حجابهای نفسانی . بر همین اساس در باگاواد گیتا (Bhagavad gita) اوج یوگا ، رویت ذات درونی از طریق ذهن پاك و خالص شده توصیف شده است ، و سرانجام یوگا را به معنی ” وصل و یكی شدن ” نیز ترجمه كرده اند كه در آن صورت غرض از انجام تمرینات یوگا آشكار و هویدا می شود. به این معنا ، یوگا عبارت است از عملكرد هماهنگ قوای فردی و اتحاد قوای ذهنی (Chitta shakti ) با قوای حیاتی تن و حواس (Prana shakti) كه منجر به تلخیص انرژی ، توسعة آگاهی و در نهایت اتحاد با آگاهی متعال خواهد شد. بنابر این تصور ، در رودرایا مالاتانترا (Rudrayamatantra ) گفته شده : ” یك یوگی ، فقط در اتحاد با آگاهی متعال ، به تجربة یوگا نایل می گردد. ” بدین ترتیب هر كدام از معانی واژة یوگا ، قسمتی از این معرفت عمیق باطنی را آشكار می سازد و اختلاف ذاتی در میان آنها دیده نمی شود.

 

 در گستره‌ای پنهاور ازتاریخ كه آغاز آن بر كسی آشكار نیست ، گروهی از انسانها كه روحی لطیف و فكری خلاق داشتند در جست و جوی خواسته های فطری و عمیق جان خود ، علمی را پی افكندند كه هندیان آن را “یوگا” خواندند. آنها با راهنمایی و الهام نداهای آسمانی توانستند روشها و فنونی را برای برانگیختن نیرو و تواناییهای بالقوه و همچنین توسعة حوزة دید و رؤیت درونی خود طراحی و ابداع كنند. منظور از این فنون ، رسیدن و غرقه شدن در عمیق ترین خواسته های اصیل خویش یعنی سرور و آرامش ناب “آناندام” (Anandam) ، توسعة دید درونی و امكان رؤیت اشیاء در میدانهای مختلف آگاهی یا آگاهی ناب “چیتام” (Chittam) ، و سرانجام درك حقیقت خویش یا حقیقت ناب “ساتیام” (Satyam) ، بود.

  مجموعة این احوال و تعالیم و دستورالعملهای لازم برای وصول به آن ( یوگا ) خوانده می شود. استادان و معلمان یوگا ، بسته به قدرت درك و نیاز مریدان و یارانشان ، و متناسب با مراحل آموزش خود ، به منظور روشن شدن ذهن نوآموزان تعریفهای متعددی را بیان كرده اند. به این دلیل ، ممكن است یك نوآموز یوگا در طی مراحل آموزشش نزد پیر و استاد خود ، تعاریف مختلفی را از او بشنود ، تعاریفی كه اهداف و ساختار تمرینات او را شكل می دهد و پیش می برد. ولی در واقع این احوال و حالات عمیق آگاهی كه به یوگا موسوم است با هیچ كلام و توضیحی قابل انتقال نیست. تنها پس از سالها مراقبه و اجرای “سادانا” (Sadhana) ، یك جویندة صادق قادر به برانگیختن انرژی های خفته و توسعة میدان دید درونی خود خواهد شد. همانطور كه عارف بزرگ هند پاتانجلی (Patanjali) گفته است : ” تمرین یوگا آن گاه ریشة استوار خواهد داشت كه دیری به استواری و عشق نگاه داشته آید . ” ( یوگاسوترا(Yoga sutra) ) و تا پیش از تجربة شخصی چنین احوالی ، تعاریف و توضیحات قادر نیستند آن كیفیات درونی را در ما برانگیزند. تعاریف صرفاً ذهن ما را روشن ، فكر ما را راحت و هدف از اجرای تمرینات را منطقاً بر ما عیان می سازد. ولی این توضیحات هیچ گاه قادر نیستند پرتویی اصیل از حقیقت را بر دل یوگی متجلی سازند ، كه آن نیاز به سیر و سلوكی بس جدی و منظم دارد.
 

یوگا

 

 

در اینجا به برخی تعابیر مختلف از حقیقت یوگا مبتنی بر متون كهن و اصیل یوگا می پردازیم : 

” یوگا عبارت از خاموش ساختن امواج فكری و رهایی از قالبهای ذهنی است . “

 

2/1 (yoga Sutra ) یوگاسوترا

” حالت مجذوبیت كامل آگاهی كه مبرا از بازیهای فكر و فراتر از دانشهای اكتسابی است ، یوگا نامیده می‌شود.”

 

3/2 Akshyopanishada آكشیوپانیشاد

” یوگا راهی به سوی تمركز و مجذوبیت عمیق و كامل است . “

 

Shardatilaka 25/1 شاردا تیلاكا

” با توسعة قرار و آرامش ذهنی و فرا رفتن از توهم یگانگی آگاهی با بدن و جهان ، فرد قادر به شناخت وجود محض كه ورای تغییرات ، ذهن و كلام است خواهد شد. این حالت والا در یوگا مستقیماً و در شكل نیروی كالپا سامادی “Nirvikalpa Samadhi ” تجربه می شود. “

 

3 , 7-8 Mahanirvanatantra ماها نیروانا تنترا

2. سیر ادواری یوگا

تا اواخر عصر ودایی واژه ” یوگا ” به معنای كنونی خود مطرح نبوده است . به نظر می رسد قدمت این واژه را حداكثر تا كمی پیش از عصر اوپانیشادی بتوان تعقیب كرد. هر چند در براهماناها ( Brahmana ) و آرانیاكاها ( Aranyaka ) صحبتی از یوگا نمی شود ولی مسلماً این واژه با چنین حجمی از مفاهیم نمی‌توانسته دفعتاً با ظهور اوپانیشادها شكل گرفته باشد. پس این معرفت كهن به نوعی مورد توجه بوده تا آنكه در دوره اوپانیشادی به طور مشخص و آشكاری از فلسفه و فنون این علم بحث شده است. در اندیشه عرفانی هند ما به نوعی از فلسفه تاریخ و انسان شناسی برخورد می كنیم كه نه بر پایه ی استقرائات منطقی و مشاهدات اجتماعی بلكه مطلقاً مبتنی بر دریافتی شهودی است ، هر چند كه این دریافت ها به نوعی تحلیل شده است كه برای اذهان منطقی نیز جالب و دلكش است. یوگاشناسان معاصر معمولاً سیر یوگا را در 5 یا 6 دوره تحلیل و بررسی می كنند و این در حالیست كه در متون یوگا تنها 4 مرحله برای حیات بشری فرض شده است و یوگا در هر كدام از این 4 دوره ماهیتی متفاوت و مناسب با حال مردم آن دوران دارد. بر این اساس یوگا عبارت خواهد بود از پاسخی طبیعی كه آگاهی و شعور متعال از درون هر موجودی كه از شرایط جبلی و حقیقی خود خارج شده برای رجوع به شرایط اصیل خود می دهد.

 

این چهار مرحله در تاریخ بشری عبارتند از :

عصر طلا ( بهار تاریخ Sathya Yuga )

 

عصر نقره ( تابستان تاریخ Tretha Yuga )

 

عصر مس ( پاییز تاریخ Dawapara )

 

عصر آهن ( زمستان تاریخ Kali Yuga )

 

یوگا

 

اولین دور از ادوار تاریخ بشری ( sathya yuga ) بنابر شهود روشن بینان كهن هند ، دورانی است كه انسان هم آغوش طبیعت است. او بر علیه طبیعت وارد عمل نشده ، بلكه بر امواج حیات طبیعی به موج سواری پرداخته است. و بدون كمترین تزاحم و فشاری انعكاس نیازهای حسی و معنوی خود را در ابعاد مختلف وجود خویش پاسخ داده است. در این مرحله آگاهی بشری كاملاً یكپارچه و در اتحاد و یگانگی با طبیعت است.

 

متناسب با رشد خودآگاهی و قرار گرفتن “من” در مركز هستی بجای هستی در مركز “من” ادوار متفاوت دیگری شكل می گیرد. گذار از بهار تاریخ به تابستان تاریخ (tretha yuga) مطابق است با هبوط انسان به زمین در اسطوره شناسی دینی ، در این مرحله انسان خود را مستقل از طبیعت مشاهده كرده و در قبال طبیعت موضع به اصطلاح بشری خود را اتخاذ می كند. در این دوران است كه قوانین قربانی شكل می‌گیرد زیرا انسان دیگر خود را سلولی از كیهان یكپارچه نمی بیند. و بدین سبب هستی برای او گاهی هول انگیز و گاه جذاب است. او با مراسم پوجا ( puja ) و یاجنا ( yagya ) سعی در تسخیر آسمانها و شكست محدودیت های بشری خود دارد. این اولین پارگی در كلیت” انسان . طبیعت ” و تبدیل آن به ” انسان و طبیعت ” است.

 

با تخصصی تر شدن مغز انسان سومین شكن دراعصار تاریخ شكل می گیرد و آن دوپاره شدن انسان از خودش می باشد ! در این دوره ( Dwapara Yuga ) ، برای انسان های هوشیار مراقبه های طولانی و توجه به طبیعت توصیه شده است. زیرا این بار انسان از خودش بیگانه و دور شده است. به عبارت دیگر این بار ” من ” از طبیعت و نیروی الهی جدا نشده ، بلكه بشر در وجود خودش به چند پاره قسمت شده است ( انسان و انسان بجای انسان . انسان یكپارچه ) . در این دوران سطح هوشیاری ( خودآگاهی ) بشری تخصصی‌تر شده و سطوح متمایزی در روان بشر شكل می گیرد.

 

این تنزل سرانجام به عصر زمان یا دوره چهارم ( kali yuga ) منجر می شود كه حكومت نگرانی های بشری است. عصر زمان به دوره ای اطلاق می شود كه بشر اسیر ذهن خود شده است و قوای فكر در نهایت توحش و لذت جویی است و سعی در فرار از گذشته و آینده دارد چون قادر به دیدن كلیت خود نیست. در این عصر انسان در پی كامجویی از آینده موهوم و تصورات بی پایه ی گذشته است. این نهایت از خودبیگانگی بشری است. كه نه تنها انسان در جستجوی حظوظ طبیعی و همه جانبه وجودی خود نیست بلكه در جستجوی حظوظ مادی نیز نیست. او اینك اسیر افكار و تصورات خود شده ( انسان . غیر انسان ) و قدرت خیال از خیال زندگی كامجویی می كند نه از خود زندگی .

 

چون مسخ بشری تا به این حد می رسد به حكومت مطلقه فكر و خیال و اوج دوری از طبیعت رسیده ایم. حال چه باید كرد ؟

 

همانطور كه در آغاز مقاله نیز اشاره شد ، روح انسان هایی كه دلی ساده و پاك دارند در طول تاریخ و در شرایط متفاوت توانسته بارها و بارها پرتوی آگاهی را در لابه لای بن بست های مجعول بشری پیدا كنند. بدین ترتیب شكن هایی كه در ادوار مذكور حاصل آمده نه به نتیجه فكر و تعقل بلكه تنها به صورت واكنشی طبیعی در طول تاریخ از طریق متعادل ترین و پاك ترین نفوس بشری پاسخ داده شده است.

 

با توجه به مقدمه مذكور ، یوگا در واقع سه مرحله ی عمده را در طول تاریخ طی كرده است. زیرا همانطور كه اشاره شد عصر اول (Sathya Yuga) دورانی است كه انسان ها هماغوش با نوامیس و قوانین طبیعی و بدون هیچ ناهماهنگی زندگی می كردند. ( حضور آدم در بهشت در اسطوره شناسی دینی ) . بر این اساس در این دوران هیچگونه تفرقه و جدایی وجود نداشته است كه ” یوگا ” سعی در وصل و جوش دادن آن جدایی داشته باشد. اما همین كه انسان . طبیعت جای خود را به انسان و طبیعت داد ، واكنشی از اعماق زلال قلب انسان او را به یگانگی با طبیعت و حق فراخوانده است. این عمیق ترین نیاز عرفانی و فطری بشر به یگانگی با هستی در هند تحت نام ” یوگا ” خوانده شده است.

 

براساس توضیحاتی كه گذشت یوگا در هند در هر كدام از این سه دوران معنایی متفاوت پیدا می كند. در آغاز یوگا عبارت از وصل و اتحاد است و آن زمانی است كه انسان خود را هم آواز با هستی نمی یابد ولی در عین حال او قادر به رؤیت و دیدن هستی و این تفرقه هست لذا با مناسك سری پوجا و یاگیا سعی در اتحاد خود با طبیعت دارد.

 

در دومین مرحله او یگانگی ضمیر و ذهن خود را از دست داده است در این مرحله یوگا عبارت از رؤیت و نظاره كردن است.

 

در این مرحله همانطور كه در باگاواد گیتا ( 32 ، 02 / 6 Bhagavad gita ) اشاره شده اوج یوگا عبارت از رویت ذات از طریق ذهن خالص و یگانه شده است.

 

و سرانجام در سومین مرحله ، یوگا یعنی كنترل كردن و تحت انضباط آوردن ، در واقع در این مرحله ما سعی می كنیم به شرایطی دست یابیم كه نهایتاً قادر به رویت ذات درونی شویم. ولی از آنجا كه فاصله ای زیاد نسبت به ذات خود پیدا كرده ایم در آغاز لازم است به مهار كردن امواج جعلی و غیر واقعی ذهن مبادرت ورزیم در شاندیلیوپانیشاد ( 42 ، 7/ 1 ) Shandilyo panishad به همین مساله اشاره شده در جایی كه می گوید :

 

” یوگا عبارت از كنترل امواج ذهنی است . “

از آنجا كه به اعتقاد عموم جیوتیشی‌ها ( Jyotishi ) و برخی از اساتید و پیران فرهیخته ی معنوی هند عصر كالی به پایان رسیده و هم اكنون قوس صعودی به سوی عصر ” ساتیا ” آغاز شده است ، در كنار انضباط هایی جدی یكی از مهمترین آموزه ها كه مورد تائید یوگیان برای انسان های دوران ماست ( آغاز عصر پاییز ) همان مشاهده و یا نظارت كامل بر كل عملكرد احساسات و افكارمان می باشد.

 

البته ما می توانیم چهار مرحله ی مذكور را از نگاه دیگری بنگریم. و آن در صورتی است كه مفهوم زمان را تنها به عنوان محل توالی پدیده ها و رویدادهای مادی مشاهده نكنیم بلكه آن را تا ژرفای روان و روح بشری دنبال كنیم.

 

در آن صورت هم اكنون می تواند عصر ” ساتیا ” باشد. همانطور كه می تواند عصر” كالی” باشد و این بسته به آن است كه شما در كجا قرار یافته باشید ؟ ! بحث پیرامون انعكاس اثرات زمان مادی و كیهانی (متافیزیكی ) در این مقوله نمی گنجد و خود به پژوهش های دیگری نیاز دارد. ولی در هر حال ” زمان ” به آن معنا كه در عصر “كالی” مطرح است ، توالی افكار جعلی ، اوهام و خیالات و شهوات است . و هر چه به سوی سطوح والاتر یعنی مراحل “دواپارا” ، “ترتا” و “ساتیا” حركت كنیم ، زمان گذر واحدهای معنوی خواهد شد. به این معنا این چهار مرحله همان چهار سطح وجود (عوالم لاهوت Anandamaya ، جبروت Vigyanamaya ، ملكوت Manomaya و ناسوت Anumaya ) در تجلی خود خواهد بود. بر همین اساس وقتی از عارفی پرسیدند چند سال داری ؟ گفت چهار سال ( با اینكه در سنین كهولت بود ) گفتند : چگونه ممكن است ؟ گفت : ” عمر من همان است كه آگاه از حق شدم والا باقی به حساب عمر نیاید ” .

 

نگرشی كه در اینجا برای تحلیل سیر ادواری یوگا مطرح شده است از دیدگاه تاریخ و واقعیات اجتماعی نیست بلكه نگرشی كهن و برگرفته از خود متون یوگا بود. به نظر می رسد یوگیان ترجیح داده اند سیر گذار معنوی را از چنین دید و نگاهی برای ما آشكار كنند. نگرشی فلسفی . شهودی كه كاملاً قابل تطبیق با عرفانهای مسیحی و اسلامی نیز می باشد.

 

 

یوگا

 

 

3. تاریخچة تحلیلی یوگا

به لحاظ تاریخی می توان سیر تحولات یوگا را در پنج مرحله بررسی كرد :

 

عصر ودایی ( Vedic Yoga )

 

دوران پیش از كلاسیك ( Preclassical Yoga )

 

دوران كلاسیك ( Classical Yoga )

 

دوران بعد از كلاسیك ( Post Classical Yoga )

 

دوران مدرن ( Modern Yoga )

 

1- دوران ودایی ( 4000 تا 2000 پیش از میلاد )

هر چند در این دوران مستقیماً از واژة یوگا نشانی نمی یابیم اما مفاهیم قابل استنادی در متون ودایی یافت می شود. منظور از متون ودایی چهار جنگ كهن به نامهای

 

ریگ ودا Rig veda

 

ساما ودا Sama V.

 

یاجور ودا Vajur V.

 

آتاروا ودا Atharva V

 

است ، كه در واقع كهن ترین متون مكتوب و ادبیات بشری نیز لحاظ می شوند. طی تحقیقات باستان شناختی در دو دهة اخیر سرآغاز تمدن در هند از هفت هزار سال پیش از میلاد از ناحیه ای نزدیك به دهكدة مهرگر ( Mehrgarh ) آغاز شده است و در هزارة سوم پیش از میلاد منجر به ساخته شدن شهرهای بزرگ و مهمی مثل موهنجو دارو ( Mohenjo daro ) هاراپا ( Harappa ) و دلاویرا Dholavira ) ( شد. این تمدن از شرق گنگ به طرف افغانستان و از ایران به سوی بمبئی توسعه یافت. این تمدن كهن را عموماً به نام تمدن ساراسواتی ( Sarasvati ) می شناسند. طبق نگرشهای ودایی شعور ناب و وجود متعال كه خالق هستی از روی عشق و مهر بوده است ” وداها ” را به نوع بشر آموخت تا چگونگی زیستن در همسویی با قوانین ” دارما ” حفظ شود. به این معنا ” وداها ” در قلب خود مفهوم ” یوگا ” را در بر دارند هر چند كه تنها از طریق واژگانی چون ” تاپا ” ( Tapah ) در این دوران به یوگای اصطلاحی نزدیك می شویم.

 

برای درك بهتر و كامل ” وداها ” ” ریشی ها ” ، ودانگا ( Vedanga ) را بمنظور فهم و استفاده از وداها ارائه كردند. ” آنگا ” ( Anga ) به معنای شاخه و بخش است پس ودانگا یعنی اجزاء و شاخه های ودا كه شامل :

 

Kalpa

 

Shiksha

 

Vyakarana

 

Nirukta

 

Jyotisha

 

Chandas

 

می شد.

 

از طرفی زمینة دیگری از آموزشهای ودایی به نام اوپاودا ( Upaveda ) نیز به منظور استفادة عملی از وداها شكل گرفت كه شامل

 

Ayurveda (طب ودایی)

 

Dhanur Veda (ورزش رزمی ودایی)

 

Sthapatya Veda (معماری ودایی)

 

Gandharva Veda (موسیقی ودایی)

 

می شد.

 

2- دوران پیش از كلاسیك ( 300 تا 2000 پیش از میلاد )

 

متون اوپانیشاد ( Upanishad ) و نهایتاً باگاواد گیتا ( Bhagavad Gita ) از دستاوردهای والای این دوران است. در این دوران به صراحت واژة یوگا و ابعاد عملی یوگا قابل بررسی است. مهمترین پیام این دوران شناسایی آتما ( Atma ) و برهما ( Brahma ) و طریق همسویی بین آن دو از طریق سلوك و معرفت است. از دیگر دستاوردهای مهم این دوران طبقه بندی سه گانة آگاهی بشری و امكان استقرار و یگانگی در آگاهی(Chatur Avasthanam) یكپارچه است.

 

3- دوران كلاسیك ( AD 1000 بعد از میلاد تا BCE 300 پیش از میلاد )

 

در این دوران خلاصه و زبدة تمام آموزه های یوگایی تا آن زمان در متنی به نام یوگا سوترا Yoga Sutra توسط حكیم و یوگی نامدار هند، پاتانجلی، گردآوری و تدوین شد. به همین دلیل این دوران را به نام دورة پاتانجلی یا دورة یوگای هشت مرحله ای نیز می شناسند. یكی از مهمترین دستاوردهای این دوران طبقه بندی راه عملی یوگا به هشت مرحله است :

 

1. یاما ( Yama )

 

2. نیاما ( Nyama )

 

3. آسانا ( Asana )

 

4. پرانایاما ( Pranayama )

 

5. پراتیاهارا ( Pratyahara )

 

6. دارانا ( Dharana )

 

7. دیانا ( Dhyana )

 

8. سامادی ( Samadhi )

 

4- دوران بعد از كلاسیك ( AD 1750 تا 1000 )

 

در این دوران یوگی ها سعی در ارتباط بیشتر با مردم دارند و در نتیجه آموزه های خود را نیز قابل فهم‌تر ارائه كرده اند از مهم ترین متون در این دوران می توان به هاتا یوگا پرادی پیكا ( Hatha Yoga Pradipika ) گراند سامهیتا ( Ghrand Samhita ) شیوا سامهیتا ( Shiva Samhita ) اشاره كرد. در این عصر تعالیم عملی تر و قابل فهم تر یوگا مثل ” هاتا یوگا ” توسعه یافت و به موازات آن فرقه ها و سنتهای مختلف آموزش این روشها مثل سنت نات ( Nath ) نیز مورد توجه قرار گرفتند.

 

5. دوران جدید

در اینجا اشاره به دورة حكومت بریتانیای كبیر بر شبه قاره هند ضروری به نظر می رسد. چرا كه انگلیسی ها بویژه كمپانی هند شرقی مایل به توسعة آموزشهای سنتی معلمین و گوروهای هندی نبود ولی سرانجام در سال 1893 با سخنرانی سوامی ویوكاناندا ( Sw. Vive Kananda ) و متعاقب آن ورود سوامی یوگاناندا ( Sw. Yogananda ) در سال 1920 به آمریكا یوگا وارد مرحلة امروزین خود شد ، یعنی توسعة پیش از حد به كمك وسایل ارتباط جمعی ، یافتن مبانی علمی برای تمرینات یوگا ، استفادة قاعده مند از فنون یوگا براساس نگرشهای علمی و سرانجام عوام زدگی و فراموش كردن پیام و اهداف اصلی دانش یوگا.

منبع:parsiteb.com



منبع : بیتوته

بیشتر بخوانید :

آخرین دیدگاه‌ها